سخنانی از ایشان:
برادران! خواهران! عاشق باشید، عشق است که به شما قدرت زندگی کردن میدهد، عقل فقط به شما کمک میکند که چطور بهتر بخورید و بهتر بخوابید.
عشق هدف حیات است و محرک زندگی من است، و زیباتر از عشق چیزی ندیدهام، و بالاتر از عشق چیزی نخواستهام، عشق است که روح مرا به تموج وا میدارد، قلب مرا به جوش میآورد.
-شادی روحش صلوات...
چند وقتیه که رفت و آمد آدمهای مشکوک توی این وبلاگ زیاد شده. چراغ خاموش میان و میرن. نظر هم نمیذارن چون خوف اینو دارن که شناخته بشن. این پست رو به این جهت گذاشتم که بگم من حواسم به این رفت و آمدها هَ (در ادبیات چاله میدونی به هست میگن هَ). اسم و فامیل بنده رو توی گوگل سرچ می کنن و صاف میان توی این وبلاگ. خب ازت کم میشه خودتو معرفی کنی و یه نظری بذاری؟ از چی می ترسی؟ البته هویت یکیشون کاملاً برای بنده آشکار شده! خب وقتی با اینترنت دانشگاه و بعضی وقت ها هم از شهر ... اونم با اینترنت دایال آپ اسم منو توی گوگل سرچ میکنی و وارد اینجا میشی معلومه که هویتت لو میره! اینو گفتم که بدونی که میدونم. فکر نکنی که معجزه کردی و یا خیلی باهوشی! اما متاسفانه این دو تای آخری از ف ی ل ت رش ک ن یا و ی پ ی ا ن استفاده کردن و کار رو تا حدودی زیادی مشکل کردن. وقتی یکی هنوز تو کف اینترنت اکسپلورر ورژن 6 هستش و با اون پیج باز میکنه معلومه سر و کار زیادی با اینترنت نداره و خیلی مبتدیه! اینجوریاست که میشه به یک فرد خاص ظنین شد و یا عده ای رو از لیست سیاه (!) خط زد. شواهد و قرائن از این دست بسیارند و این حقیر بنا ندارم که راجع به همشون حرف بزنم. خواهشا میاین اینجا نظر بذارید. خب ما این همه اینجا فک می زنیم یعنی شما با همش موافقید و نظر مخالف ندارید؟ بگذریم...


چند روز پیش یه بنده خدایی یه اس ام اس فرستاد که خیلی خوشم اومد. روی همین حساب برای تعدادی از دوستان فرواردش کردم. فقط اینو بگم که دعا یادتون نره. متنش این بود:
هر کس در غیاب برادر مؤمنش برای او دعا کند از عرش به او خطاب می شود صد هزار برابر آنچه دعا کردی برای خودت خواهد بود. *امام کاظم ع*




دعای ابوحمزه ی یکی از اون دعاهایی هست که من خیلی به اون علاقه دارم. یه ماه رمضونه و یه دعای ابوحمزه!
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى تَحَبَّبَ اِلَىَّ وَهُوَ غَنِىُّ عَنّى وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى یَحْلُمُ عَنّى حَتّى کَاَنّى لا ذَنْبَ لى
از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود: «به این دلیل آن دوران خاص، دوران جاهلیّت نامیده شده است که اهل آن نادان بودند و اعمال نادرست انجام می دادند.» همچنین پیامبر (ص) فرموده است: «من میان دو جاهلیّت برانگیخته و مبعوث شده ام و جاهلیّت دوم، بسیار سخت تر و مصیبت بار تر از جاهلیّت اوّل است.»
این سخن پیامبر (ص) بیانگر وجود جاهلیّتی دیگر در آخرالزّمان است و از آنجا که دعوت امام مهدی (ع) شبیه به دعوت جدّش، پیامبر (ص) است، به همین دلیل، ناگزیر پیش از ظهور ایشان یک دوران جاهلیّت دیگر وجود خواهد داشت و در طیّ آن، مردم از اصول دین اسلام واقعی، منحرف می شوند و آتش تعصّبات قبیلگی شعله ور می شود.
نقل از نشریه ی موعود*، شماره 113، تیر 1389
از آدم های جاهل، کور، متعصّب و بی منطق فراری ام! «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ». ازشون متنفرم و تا می تونم از اون ها دوری می کنم. چرا که می ترسم افکارشون دامن من رو هم آلوده بکنه. جز برای خیط کردنشون، علی الخصوص جلوی جمع، هیچ وقت باهاشون وارد بحث سیاسی نمی شم چرا که اینگونه مباحثات رو نه تنها بی فایده که اسراف وقت می دونم و نه یک بار که بارها اون رو تجربه کرده ام. کلی هم که دلیل منطقی و مستدل براش اقامه کنی دست آخر هیچ توجهی نمی کنه و حرف بی منطق خودش رو که از جهل و تعصّبش ناشی می شه تکرار می کنه. از همون ابتدای بحث یه سپر جلوی خودش می گیره و توی گوش هاش پنبه فرو می کنه تا خدای نکرده خدشه ای در افکار پوچ و باطلش به وجود نیاد. امکان نداره (تأکید می کنم، «امکان نداره») که دو کلام حرف منطقی بزنه!
به نام خدا
ترم گذشته با اصرار یکی از دوستان تصمیم گرفتم برم و در دانشگاه آزادِ چیز تدریس کنم. می گفت که نسبت به جاهای دیگه پول خوبی می دن و از اونجایی که یکی از افتخارات پدرم با وجود داشتن چهار فرزند اینه که ریالی رو در حلقوم عبدالله و دوستان! نریخته، من هم تصمیم گرفتم برم و مویی از این خرس گنده (دانشگاه آزاد) بکنم که میگن غنیمته!
روی همین حساب پیه مسیر 2 ساعتی و خطرناک اهواز به چیز رو به تنم مالیدم و تصمیم گرفتم که نیمسال دوم رو اونجا تدریس کنم. مدتی بعد از اینکه کارهای مربوط به ثبت نام رو انجام دادم ترم جدید آغاز شد. بدون توجه به حرف اطرافیان که می گفتن هفته های اول ترم توی دانشگاه آزاد خبری از درس و کلاس نیست به چیز رفتم. اول صبح با مدیر گروه برق رفتیم دانشگاه. البته دانشکده ی فنی 5 کیلومتری با شهر و محل اصلی دانشگاه فاصله داشت و چند روزی بیشتر نبود که به دستان مبارک "دانشمند فرزانه" افتتاح شده بود!
به نام خدا
سلام. امروز دیگه دلیلی برای ننوشتن ندارم. خیلی قبل تر از اینها (توی ایام عید) تصمیم داشتم که مطلب بنویسم منتها نشد... . حرف های زیادی برای گفتن دارم که طبق معمول نمی دونم باید از کجا شروع بکنم.
بعضی از مسائل رو نمی تونم توی ذهنم جمع کنم، بعنوان مثال:
- نمی دونم چطور ممکنه یه مرد هم غیرت داشته باشه و هم زن و دخترش رو با وضعیت آنچنانی بفرسته توی کوچه و خیابون!؟
- نمی دونم چطور ممکنه یه دختر هم عفیف و با حیا باشه و هم طالب خوش و بش کردن با پسرای نامحرم!؟
- نمی دونم چطور ممکنه یه مرد اهل چشم چرانی و متلک پرانی به نوامیس مردم باشه و بعد اگر کسی به ناموسش نگاه چپ کرد به غیرت نداشتش بر بخوره!؟
- نمی دونم چطور ممکنه یه مرد از اینکه دیگران هم به اندازه ی او از همسرش حظ بصری می برند احساس رضایت کنه؟ چه میدونم؟ شاید دوست داره که دیگران رو هم در شادی خودش شریک کنه! مرحبا به این غیرت و مردانگی(؟)
- نمی دونم چه جوریاست که توی سریال های صدا و سیمای جمهوری اسلامی هر چی آدم بدبخت و کور و کچل و بیچارس چادریه و هر چی آدم روشنفکر و با فرهنگ هست بی چادری!؟
- نمی دونم ... .
- یه جورایی انگار چادر شده لباس شهرت! یعنی چی؟ یعنی اینکه اگه یه خانمی چادر بزنه بیشتر جلب توجه می کنه. دروغ می گم؟
- با وجود سی و یک سال از پیروزی انقلاب هنوز کسی که کراوات می زنه و ریشهاشو می تراشه انسان متمدن و با فرهنگ به حساب میاد (یا حداقل خودش اینجور فکر می کنه) و کسی که ریش می زاره و بر سر ارزش های دینی و انقلابی خودش ایستادگی می کنه متحجر و عقب مانده! راستی مگه تراشیدن ریش و تشبه به کفار حرام نیست؟
- دهه ی اول آذر ماه سال گذشته بود که به اتفاق خانواده رفتیم سوریه. نکته ای که نظرم رو جلب کرد این بود که با وجود اینکه دیش های ماهواره از سر و کول ساختمون های دمشق آویزون بود و از جنبه ی زیبایی شناختی چهره ی شهر رو به گند کشیده بود اما وقتی به ظاهر جوانهای سوری نگاه می کردی کمتر اثری از تأثیرات تهاجم فرهنگی در چهره ی اونها می دیدی! هتل ما توی مرکز شهر و نزدیک به مناطق مرفه نشین شهر دمشق بود. یه روز به همراه برادر کوچکترم رفتیم که مثلاً یه گشتی توی شهر بزنیم، البته با پای پیاده! خدا میدونه توی همون مناطق بالا شهرش هم که می گشتی کلی باید زور می زدی تا یه پسر با موهای فَشِن یا شلوار پاره ببینی! تازه همونش هم عمراً به گَردِ پای پسر های ابرو کمون ِزیتون (محله ی ما در اهواز) نمی رسید! به لحاظ تیپ ظاهری خیلی ساده تر بودن. خانم ها هم 60 تا 70 درصد حجاب کامل داشتند و الباقی به مراتب ساده تر از دخترک های زن نمای کوچه و خیابون و بازار و دانشگاه ما !!! یکی از دوستان پدرم که سالهاست در سوریه زندگی می کنه و ما اونجا با ایشون دیدار کردیم می گفت که سوریه معتاد نداره و دلیلش هم اینه که معتاد مجرم شناخته می شه و با فرد معتاد برخورد سخت می شه. حالا بگذریم که توی کشور ما معتاد نه مجرم که تنها یک بیماره!


- منظور من از قیاس بالا این نیست که مثلاً ما بدیم و اونا خیلی خوبن. حرفم چیز دیگست! زیاد فکر نکنید. خودم میگم. یه کلمست، "خود باختگی"!
- میگن کمپانی کوکاکولا که توسط صهیونیست ها اداره می شه سالیانه 17 درصد از سودش رو به اسرائیل و در جهت گسترش و دستیابی به سرزمین موعود اختصاص میده! البته فکر نمی کنم این خبر و یا اینکه نوع خاص طراحی علامت تجاری کوکاکولا که توهین مستقیم به اسلام هست مانع از نوشیدن این نوشابه توسط مردم بشه. البته معلومه، تا وقتی که این نوشابه تو کشور خودمون تولید میشه مردم هم اونو مصرف می کنن. شاید شما با شنیدن این خبر که امروز توی نشریه موعود خوندم کلاً قید این نوشابه رو زدید. طبق مطالعاتی که محققان دانمارکی بر روی دو هزار و پانصد جوان دانمارکی انجام دادند به این نتیجه رسیدند که نوشیدن این نوشابه تأثیر مستقیمی بر روی ناباروری مردان داره! یعنی چی؟ یعنی اینکه پدرسوخته تر از صهیونیست ها خودشونن!
نصف حرف هایی که داشتم رو هم نتونستم بگم اما فعلاً تا همینجا داشته باشید تا بعد.
والسلام علی عباد الله الصالحین...
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
شب است و سكوت است و ماه است و من***فغان و غم اشك و آه است و من
شب و خلوت و بغض نشكفتهام***شب و مثنويهاي ناگفتهام
شب و نالههاي نهان در گلو***شب و ماندن استخوان در گلو
من امشب خبر ميكنم درد را***كه آتش زند اين دل سرد را
بگو بشكفد بغض پنهان من***كه گل سرزند از گريبان من
مرا كشت خاموشي نالهها***دريغ از فراموشي لالهها
كجا رفت تأثير سوز و دعا؟***كجايند مردان بيادّعا؟
كجايند شورآفرينان عشق؟***علمدار مردان ميدان عشق
كجايند مستان جام الست؟***دليران عاشق، شهيدان مست
همانان كه از وادي ديگرند***همانان كه گمنام و نامآورند
هلا، پير هشيار درد آشنا!***بريز از مي صبر، در جام ما
من از شرمساران روي توام***ز دُردي كشان سبوي توام
غرورم نميخواست اين سان مرا***پريشان و سر در گريبان مرا
غرورم نميديد اين روز را***چنان نالههاي جگرسوز را
غرورم براي خدا بود و عشق***پل محكمي بين ما بود و عشق
نه، اين دل سزاوار ماندن نبود***سزاوار ماندن، دل من نبود
من از انتهاي جنون آمدم***من از زير باران خون آمدم
از آنجا كه پرواز يعني خدا***سرانجام و آغاز يعني خدا
هلا، دينفروشان دنياپرست!***سكوت شما پشت ما را شكست
چرا ره نبستيد بر دشنهها؟***نداديد آبي به لب تشنهها
نرفتيد گامي به فرمان عشق***نبرديد راهي به ميدان عشق
اگر داغ دين بر جبين ميزنيد***چرا دشنه بر پشت دين ميزنيد؟
خموشيد و آتش به جان ميزنيد***زبونيد و زخم زبان ميزنيد
كنون صبر بايد بر اين داغها***كه پر گل شود كوچهها، باغ ها
شاعر: عليرضا قزوه
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است...

ایام سوگواری آقا اباعبدالله الحسین (ع) بر همگی تسلیت باد.
قال الحسین (ع):
ان لم تكن لكم دینكم و لا تخافون من الله فكونو احرارا فی دنیاكم...


قابل توجه آقا پسر هایی که دنبال زوجه می گردن! به نظر میاد که چیزی از خانومی کم نداره! خوشگل و ناز و تو دل برو نیست؟ که هست.
سیبیل نداره؟ که داره!
محجبه نیست؟ که هست. فقط دستاش یه کم زیادی مو داره و دماغش هم بیش از حد گنده ست که اونم زیاد مهم نیست. اصل تفاهم و این چیزاس که باعث تداوم زندگی میشه!![]()
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همگی دوستان. امشب بعد از حدود هفتاد روز مجددا ً موفق شدم که دستی به سر وگوش این وبلاگ بکشم. البته توی این مدت به وبلاگ سر می زدم و احیاناً اگر کسی نظری گذاشته بود رو مطالعه می کردم. حالا نپرسید که چرا توی این مدت نبودم چون خودم هم جواب قانع کننده ای براش ندارم. بعد از گذشت 4 سال که دوره ی کارشناسی رو در رشته مهندسی برق گرایش قدرت به پایان رسوندم خداوند یکبار دیگه این فرصت رو به من داد که اینبار در کارشناسی ارشد ادامه ی تحصیل بدم. شاید تنها توجیهی که بتونم برای این تاخیر دراز مدت بیارم همین باشه اما چه فایده که حتی خودم رو هم نمی تونه قانع بکنه!
البته فکر نکنید این کارشناسی ارشد هم همچین آش دهن سوزیه! نخیر! الان نمیخوام راجع به این قضیه صحبت بکنم که اگه بخوام سفره ی دلم رو واستون پهن کنم و از اساتید قشنگ(!) براتون بگم میشه مثنوی هفتاد من! البته تنها چیزی که به من تسلّا میده اینه که هنوز بعد از گذشت 16 سال، از درس و مدرسه (دانشگاه رو هم مدرسه بخونید) جدا نیستم و خب این برای من خیلی مهمه. تصور اینکه یه روزی باید از این محیط خداحافظی کنم حال خوشی بهم نمیده. اگرچه بحث یادگیری چیزی نیست که به اینجور محیط ها محدود بشه منتهی تصور دور شدن از فعالیت های دانشجویی و بالاخص بسیج دانشجویی احساس دلتنگی به انسان میده.
بزارید عمق این دلبستگی رو با یه مثال براتون روشن تر بکنم. فرض کنید لحظه ی مرگتون فرا برسه (البته دور از جون. انشاءالله شهادت بعد از 120 سال!
). شما هم که هنوز به هیچ کدوم از آرزوهاتون نرسیدید، نه زن گرفتید نه...
. حضرت عزرائیل هم اومده که بدون هیچ اجازه ای روح مبارک رو از بدن جدا کنه که این وسط "ندا"
(خیال ورت نداره ،منظورم ندای الهی هستش نه اون بالایی!
) میاد: "ولش کن! بزار 2 سال دیگه هم زندگی کنه، ببینم آدم میشه یا نه!". خب چه احساسی بهتون دست میده؟ حال من هم بعد از قبولی یه چیزی تو همین مایه ها بود. بگذریم...
این هفته توی دانشگاه (شهید چمران اهواز) یه عده بیانیه های بدون نام (و بدون بسم الله!) زیادی رو بطور مخفیانه توزیع کردند که توی اون بیانیه ها خودشون رو دانشجو و قشر روشنفکر و فرهیخته جامعه (!) و در کل داخل آدمیزاد حساب کرده بودند و از دانشجویان خواسته بودند که بیان و روز 16 آذر کلاس ها رو تعلیق کنند و در دانشگاه تحصن کنند. اتفاقاً روز سه شنبه بود که سر یکی از کلاس ها چشم استاد به یکی از همین بیانیه ها افتاده بود. ساعت بعد که با ایشون کلاس داشتیم بد جوری شاکی شده بود از این وضعیت. حرفش هم این بود که سایر دانشجو ها باید علیه این جور اقدامات موضعگیری بکنند و نگذارند یه عده به اسم دانشجو هر غلطی خواستند انجام بدهند.
البته شاید بشه به لحاظ روانشناسی این رفتار ها و توی سر زدن ها رو توجیه کرد. شاید دلیل عمده سرخوردگی ناشی از عدم موفقیت در انتخابات و در نتیجه عدم براندازی نظام اسلامی باشه. به اون اضافه کنید نتیجه ندادن پروژه ی آمریکایی-انگلیسی انقلاب مخملی و به زندان افتادن عده ای (و نه همه) از سران آشوب و پشیمانی امثال حجاریان، عطریانفر ، ابطحی و به انزوا رفتن بقیه ی سران آشوب از جمله دیکتاتور موسوی، کروبی، خاتمی و نتیجه ندادن سایر اعتراضات و اقدامات علیه نظام. آمریکا و غرب هم که همه ی امید و پشتوانه اون ها بودند و مثل همیشه با تمام قدرت و بی پرده وارد صحنه شده بودند و مستقیماً از اون ها حمایت می کردند کاری از پیش نبردند. خب وقتی با تمامی این اوصاف نتونستند کوچکترین ضربه ای به نظام و انقلاب بزنند معلومه که اینطور به استیصال بیفتند و بخواهند با فریب دانشجو اون رو در مسیر اهداف شوم خود قربانی کنند. البته بدون شک اینبار هم به در بسته خواهند خورد و دانشجویان بیدار کور سوی امید آنها را به یاس بدل خواهند کرد.
والسلام. ![]()